نکته قابل توجه ديگر که در ظاهر
خلاف قواعد اداره امورعمومی دردوران جنگ است، شفافیت و صداقت عملکرد دولت
در این دوران است. برای نمونه با این که در آن دوران هزاران توجیه قابل
قبول میتوانست وجود داشته باشد که دولت تخصیص های بودجه ارزی را
پنهانکارانه انجام دهد، نه تنها دولت خود ده ها سازوکار کنترلی درون دولت
گذاشته بود، بلکه حتی در کنار بودجه ریالی، بودجه ارزی را نيز براي تصویب
به مجلس ارائه مي كرد.
به طور کلی در دولت این احساس و
رویکرد جدی وجود داشت كه بايد با مردم صادق بود. چون دولت مردم را قابل
اطمینان می دید، به این معنا که اگر اطلاعات شفاف به دست مردم میرسید به
دولت کمک میکردند. به همین دلیل این که چیزی از مردم پنهان نماند، تبدیل
به یک اصل و خصلت اخلاقی دولت شده بود. من در این باره خاطره ی شیرینی
دارم که نشان دهنده ی نوع رابطه دولت - ملت درباره ی موضوعی است که از یک
سو به مسئله ها و نیاز های ارزی کشور و از سوی دیگر به نیازهای معیشتی
مردم بر می گشت.
اواخر جنگ پس از آتشبس، بازدیدی از پالایشگاه
آبادان داشتم. می دانید که این پالایشگاه در ديد مستقيم تير دشمن بود و در
زمان جنگ با خاک یکسان شده و واقعاً خاکستر بود. مدیر خیلی خوبی داشتیم
که البته هنوز هم هست اما در حال حاضر بیکار است .
ایشان سهم عظیمی در
برخی از مهمترین پروژه های صنعتی کشور از جمله پالایشگاه آبادان و ذوب آهن
داشتند. زمانی که به آبادان رفتم ایشان به من گفت: من در این جا صد روزه
پالایش نفت را آغاز می کنم. ازآن جایی که پالایشگاه با خاک یکسان شده بود،
بازسازی آن طی 100 روز بعيد به نطرمي رسيد. گفتم چگونه؟ گفت: شما فقط كمي
كمک ارزی كنيد. گفتم این مسئله را در مقابل خبرنگاران اعلام کنم گفت: بله
اعلام کنید.
در آن دوران آقای میرزاده معاون اجرایی بود من به ایشان گفتم بررسی کنید که چه اندازه ارز برای بازسازی پالایشگاه نیاز است .
ایشان
اعلام کرد: 70 میلیون دلار ارز لازم است. من این موضوع را پشت تریبون در
مقابل خبرنگاران اعلام كردم، بگذریم که ایشان 98 روزه پالايشگاه آبادان
را با ظرفیت حدود 200 هزار بشکه نفت احیا کرد، اما نكته ای بسیار پر اهمیت
تر وجود دارد. من از آبادان مستقيم به تبریزرفتم. در مسجد جامع تبريز
جمعيت زيادي حضور داشتند.
در آن جا ماجرايي كه در آبادان اتفاق
افتاده بود را با مردم در ميان گذاشتم و اعلام كردم ما در مقابل این که
100 روزه پالایشگاه آبادان احیا شود، 70 میلیون دلار تقبل کردیم به همین
دلیل نمی توانیم یک کوپن برنج را در كشور توزيع كنيم .
من هنوز
فرياد الله اکبری که مردم در حمايت از اين موضوع سردادند هیچ جای دیگری
نشنیدم. این در حالی است که در زمان جنگ آذوقه فراوان نبود و کوپن برنج
برای مردم خیلی مهم بود، اما آن ها میدانستند که این بودجه صرف چه نوع
کاری میشود.
این شفافیت و اعتماد باعث پشتیبانی بیشتر مردم از
سیاستهای کل نظام و دولت میشد. دولت زمان جنگ هیچ چیز پنهانی نداشت،
تمام مسائل به مردم گفته مي شد و مردم نيز اعتمادی متقابل به دولت داشتند.
بدیهی است که در این نوع رابطه دولت- ملت،اعتماد مردم، خود بزرگترین
سرمایه برای دولت بود.
این منطق اقتضا می کرد که دولت درباره ی
مسایل ارزی رویه ای کاملاً شفاف را دنبال کند. البته ازهمان روزهای آغاز
بکار دولت ما با بحران ارزی مواجه شدیم. در سال های 64-63 قدری افزایش
درآمد داشتیم، اما بعدا دوباره درآمدها كاهش یافت. کنترل این بحران را می
توان حداقل مدیون 2 خصلت اخلاقی دولت در فرآیند سیاست گذاری عمومی دانست؛
نخست شفافیت اطلاعاتی و اعتماد متقابل دولت - ملت ، و دوم اعتقاد به عبور
تصمیمات دولت از سازو کار کارشناسی و تعامل قوی میان بخشی کارشناسان
دستگاه های مختلف در قالب کمیسیون ها و شوراهای عالی تصمیم گیر دولت .
+
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387 22:0 توسط ح.م.سپهر
|